با حضورتان سر افرازمان کنید
یادمون رفته دلو به پای غرور ندیم
یادمون رفته درخت فقط برای میوه س
یادمون رفته این روزا همشون یه خاطره س
---------------------------------------------------------------------
نفرت چیز خوبیست وقتی بدانیم که از آن چه دلیلی داریم
باید دمی زندگی کرد
باید دمی نفس کشید
باید دمی عاشق شد
باید دمی لذت زندگانی را چشید
و باید صادقانه مرد
ولی ما یادمان رفته
باید زندگی کنیم
نفس بکشیم
عاشق شویم و از زندگی خود لذت ببریم
و سر آخر با آرامش بمیریم
آنگاه که هیولای مرگ را میبینم
آنگاه که هیولای مرگ به فرشته تبدیل میشود
آری...
من مردی هستم که به او لبخند میزنم
مهرداد-ها
علی-چرا بچه ها بمن میگن منگول
مهرداد- چه میدونم
علی-یعنی چی
مهرداد خوب کارایی که میکنی دیگه
علی-چیکار
مهرداد- والله تو همیشه زورت از همه بیشتر ولی از همه خنگ تری و گافهای زیادی دادی
علی-مثلا
مهرداد-مثلا یه روز تو مهد قرآن که همه آروم نشسته بودن و باید ساکت باشی تو داد زدی که من میخوام برم دستشویی
علی-خوب آخه سعید همیشه بمن میگه هیچ کاری رو بدون هماهنگی با من انجام نده
مهرداد-خوب همینه دیگه آدمای زرنگ همیشه قدرتمندارو کنترل میکنند
علی-ای بابا
مهرداد آره دیگه
علی-مهرداد
مهرداد-چیه
علی چرا بچه ها بمن میگن منگول
...
پنجره اي به روي پرنده باز مي شود
و افق از بدايت تا نهايت
پرنده را به پرواز مي خواند
آسمان و درخت بر او آغوش مي گشايند
و باد
در گوشش
عاشقانه آهنگ رهايي زمزمه مي كند
پرنده در حسرت پرواز
و پرواز در حسرت پرنده
اي كاش
پرنده در زندان عادت
زبان طبيعت را از ياد نبرده باشد.
دریایم و نیست باکم از طوفان دریا همه عمر خوابش آشفته است
(شفیعی کدکنی)
در ادامه بیوگرافی فروغ فرخزاد
فروغ فرخزاد 15 دی ماه 1313 در خانوادهای متوسط به دنيا آمد. پدرش شخصيتی دو سويه داشت. يک افسر ارتش مستبد که در کودتای رضاخان نقش و يک عاشق شعر که در میبست و با اشعار حافظ و سعدی راز و نياز ميکرد. فروغ از نوجوانی شعر ميسرود و نقاشی ميکرد. برای فرار از فضای بسته محيط خانوادگی بسيار زود با پرويز شاپور ازدواج کرد " کاميار" نام گرفت. در سال 1331 نخستين مجموعه شعر خود را با نام "اسير" و در سال 1335 دومين آنرا بنام ديوار منتشر کرد در بيست و دوسالگی سومين مجموعه شعر با نام "عصيان" را نيز بدست چاپ سپرد. خود وی بعدها اين هر سه را بی ارزش و حاصل احساسات سطحی يک دختر جوان دانست. در سال 1337 فروغ به چنان آگاهی نسبت به ارزشهای فکری خود ميرسد که در میيابد میتواند در شعر به راهی جدا از ديگران برود. در همين سال سينما توجه او را جلب میکند و در کار ساختن بسياری از فيلمهای مستند با " ابراهيم گلستان" همکاری ميکند. در سال 1338 برای آموختن فن سينما به انگلستان ميرود و برداشت درخشان سينمائی او هنگامی جلوه ميکند که فيلم " خانه سياه است" را از زندگی جذاميان در جذامخانه تبريز ميسازد. در سال 1342 در نمايشنامه " شش شخصيت در جستجوی نويسنده " بازی چشمگيری دارد و در زمستان همان سال خبر میرسد که فيلم " خانه سياه است " جايزه اول فستيوال " اوبر هاوزن " را برده است و متقدين اروپائی به شايستگی از او تجليل میکنند. و باز در همان سال اوج نبوغ اوست با يک مجموعه تازه " تولدی ديگر " در شعر او و در شعر امروز ايران آغاز ميشود. در سال 1343 به آلمان و ايتاليا و فرانسه سفر ميکند. سال بعد در دومين فستيوال سينمائی مولف در " پزارو" شرکت ميکند. تهيه کنندگان سوئدی ساختن چند فيلم را به او پشنهاد میکنند و ناشران اروپائی مشتاق نشر آثارش هستند اما در دوشنبه بهمن ماه همان سال آخرين برگ از دفتر زندگی کوتاه و پر بارش ورق میخورد.

بیوگرافی مرحوم
اكبر رادي در روز دهم از مهر ماه سال 1318 در رشت پا به عرصه وجود گذاشت. فرزند سوم از يك خانواده شش نفره است.
نام پدرش «حسن» كه با 9 كلاس سواد به زبان هاي فارسي، تركي، فرانسوي و روسي تسلط داشت و در خيابان شاه قنادي و به اتفاق برادرش كارخانه قند ريزي و سخت گرفتار معاملات كه اين موضوع مجالي براي پرداختن به فرزندان را نمي گذاشت. مادر اكبر« ام البنين » زني بي سواد اما با احساس، دانا و شايسته بود رادي چند سال اول زندگي خود را در رفاه نسبي گذراند .
چهار سال اول دوران تحصيل خود را در دبستان «عنصري » گذراند اما در سال 1339 به علت ورشكستگي پدر به تهران آمدند فقر به شدت آن روي خود را به رادي نوجوان نشان داد تا جاي كه براي تهيه نياز هاي اوليه خود دچار سختي فراوان بود.
خالق نماشنامه«منجي در صبح نمناك» دو سال آخر ابتدايي ود را در دبستان «صائب» تهران گذراند و دوره متوسطه را در دبيرستان فرانسوي «رازي» به پايان رساند.
رادي مي گويد:( در طول تحصيل يك دو سال باطل هم داشتم: اين كه در مقطع ابتدايي محصل درس نخوان زرنگي بودم و در كتبي امتحانات نهايي حوزه شاگرد اول شدم، سوم دبيرستان بودم، پانزده ساله، كه بر اثر يك بحران شديد روحي، و سردي به درس و مشق و گرايش به مطالعه سه تجديد آوردم و با همان سه تجديد رد شدم ...) رادي يك سال نيز در كنكور پزشكي شركت كرد كه موفق به قبولي در دانشگاه نشد. او در سال 1339 در رشته علوم اجتماعي دانشكده ادبيات دانشگاه تهران پذيرفته شد و چهار سال بعد نير در فوق ليسانس همان رشته قبول شد اما در هنگام اخذ پايان نامه درس را به علت فشار زندگي مشترك رها كرد.
رادي از سال 1340 با حكم رسمي معلم شد. علاقه بيش از حد او تئاتر باعث شد تا مطالعات خود را به زمينه ادبيات و تئاتر اختصاص دهد و دو نمايشنامه رونه آبي(1341 ) با هزينه شخصي و افول(1343 )با هزينه گروه طرفه به چاپ رساند.
استاد اكبر رادي در سال1341 به عضويت گروه ادبي طرفه در آمد كه اعضاي آن را اغلب دانشجويان تشكيل مي دادند كه سوادي انقلابي ادبي را در سر داشتند.
رادي در سال 1344 با يكي از هم دنشگاهي هاي خود به نام« حميده عنقا» ازدواج كرد و صاحب دو فرزند پسر به نام هاي آريا و آرش شد. كه فرزند اولش آريا و همسرش هر دو پزشك و آرش فارغ التحصيل رشته كامپيوتر هستند.
اين نمايشنامه نويس همچنين در مقام استاد دانشگاه در مقاطع كارشناسي و كارشناسي ارشد به تدريس دروس نمايشنامه نويسي پرداخت و در سال 1373 بازنشسته شد.
اولين تجربه جدي رادي در حوزه ي ادبيات داستاني بود به نام « باران» كه در مسابقه داستان نويسي مجله «اطلاعات جوان » چاپ و ميان بيش از هزار داستان در سال 1338 برنده جايزه اول شد. او در سال 1336 اولين نمايشنامه خود به نام« از دست رفته» را به رشته حرير در آورد اما به علت دلخواه نبودن، آن را هرگز در ليست آثار خود قرار نداد.
اولين و مهمترين اتفاق زندگي رادي آشنايي او با شاهين سركسيان به معرفي احمد شاملو در سال1339 بود .
سركسيان كه تسلط كامل بر سيستم استانيسلاوسكي داشت بعد از خواندن «روزنه آبي» وتحسين فراوان رادي جوان تصميم به اجراي آن گرفت و مصرانه از رادي خواست كه جز نمايشنامه چيز ديگري ننويسد.
دومين اتفاق موثر در زندگي رادي آشنايي او با«جلال آل احمد» است و با اين كه به لحاظ فكري با هم تفاوت زيادي داشتند اما رادي آل احمد و سركسيان را در زندگي خود بسيار پر رنگ با اهميت بر مي شمارد.
اولين نمايشنامه اي كه رادي خواند «دوشيزه ارلئان» شيلر است، اما بيشترين تاثير را در نگارش از آثار« چخوف» و« ايبسن» گرفته است.
تماشاي صحنه تئاتر هيچ گاه رادي را ارضا نمي كند وخواندن نمايشنامه را به تماشاي آن ترجيح مي دهد و بر خلاف نظريات متعدد نمايش نامه را يك شكل كامل ادبي مي داند كه براي تكميل نيازي به صحنه تئاتر ندارد و اعتقاد دارد كه نمايشنامه هاي شاهكار جهان به علت اجذا ماندگار نشده اند بلكه به خاطر ساختار و محتوا پا بر جا هستند.
اكثر آثار رادي را نمايشنامه هاي بلند تشكيل مي دهند وتنها چند اثر آخر او كوتاه هستند ديالوگ در آثار رادي بسيار حائز اهميت است و شخصيت پردازي ها بر پايه آن صورت مي پذيرد كه اين مهم ترين خصيصه نمايشنامه نويسي اكبر رادي مي باشد.پرداختن به موضوعات روز جامعه هميشه بالاترين دقدقه او براي نوشتن است شخصيت هايي در باطن معصوم كه هر كدام به نوعي استحاله پيدا كرده اند و به قول رادي:« عقربي در درون » ومي كوشد تا درون خسته وخاموش انسان با تلنگري آگاه سازد.
در پايان بايد خاطر نشان كرد كه استاد اكبر رادي يكي از ماندگار وتاثير گذارتر و تعيين كننده ترين افراد در حيطه هنر هاي نمايشي است و شاخه ادبيات نمايشي در ايران تا حد زيادي مرهون اين نمايشنامه نويس بزرگ است.
ما همه برابریم ولی سفیدا بهترن
ما همه برابریم ولی پولدارا خوشگلترن
ما همه برابریم ولی مردا برترن
ما همه برابریم ولی عده ای برابر ترند
ما همه برابریم
